جف بزوس چگونه تصمیم‌‎گیری می‌کند؟
شیما مسائلی
۱۸ مهر ۱۳۹۷
شیما مسائلی

شیما مسائلی

نزدیک به ۱٫۵ ساله در بلاگِ مدیر نوشته‌های کارآفرینی و مدیریت منتشر می‌کنم. کتاب ترجمه شده اولم با عنوان "فروشگاهی برای همه چیز: جف بزوس و عصر آمازون" منتشر شده. امیدوارم از خواندن این کتاب لذت ببرید.

آرشیو نوشته‌ها
جف بزوس چگونه تصمیم‌‎گیری می‌کند؟
مقدمه: در این نوشته، متن مصاحبه خبرنگار هاروارد بیزنس ریویو (HBR) به نام دانیل مک گین (Daniel McGinn) با برد استون (Brad Stone)، مولف کتاب “فروشگاهی برای همه چیز: جف بزوس و عصر آمازون”، درباره “تکامل جف بزوس به عنوان یک تصمیم گیرنده” به بررسی سبک رهبری جف بزوس پرداخته است.

در طول ۱۹ سال اخیر آمازون دات کام عادت خرید ما را دگرگون کرده است. در بیشتر این دوران خبرنگار ارشد بلومبرگ بیزنس ویک به نام برد استون (Brad Stone) فعالیت ها و تصمیمات آمازون را به دقت تحت نظر داشته است. او در این زمینه مولف کتاب “فروشگاهی برای همه چیز: جف بزوس و عصر آمازون” است. در این نوشته، متن مصاحبه خبرنگار هاروارد بیزنس ریویو (HBR) به نام دانیل مک گین (Daniel McGinn) با برد استون درباره موضوع “تکامل جف بزوس به عنوان یک تصمیم گیرنده” به بررسی سبک رهبری جف بزوس پرداخته است.

در تمام مدتی که در حال تهیه گزارش خود بودید، در سبک تصمیم گیری جف بزوس چه نکاتی توجه تان را جلب کرد؟

در حال حاضر دو فاکتور به ذهنم می‌رسد. اولین عامل مربوط به مشاهدات ریک دزل، به عنوان دست راست جف بزوس، است. برد استون به نقل از ریک دزل می‌گوید: “بزوس دو کار را بهتر از هر کس دیگری انجام می‌دهد. اولین کار این است که او تلاش می‌کند بهتر از هر کس دیگری واقعیت را (به اقتضای زمان) دریابد.”

این نکته ممکن است بدیهی به نظر برسد، اما ریک می‌گوید در عین حال که بسیاری از افراد می‌دانند واقعیت از چه قرار است، فکرشان را درگیر این مسئله نمی‌کنند که چگونه می‌توان این واقعیت را تغییر داد.

دومین کاری که ریک می‌گوید جف بهتر از هر کس دیگری انجام می‌دهد این است که او تفکر سنتی درباره شیوه مرسوم انجام کارها را نمی‌پذیرد. او دائما در فکر ابتکار عمل به خرج دادن است؛ حتی برای کارهای کوچک. چند صباح پیش، آمازون نسخه جدیدی از تبلت های کیندل فایر خود را معرفی کرد.

معمولا زمانیکه شرکت ها از محصولات جدیدشان رو نمایی می‌کنند، یک کنفرانس مطبوعاتی بزرگ تدارک می‌بینند.

جف به جای چنین کاری با حدود ۲۰ الی ۳۰ خبرنگار در کارگروه‌های کوچک (طی یک جلسه مطبوعاتی) ملاقات شخصی کرد. او تمام ویژگی محصول جدید را خودش به خبرنگاران معرفی کرد.

بعد از پایان جلسه همه خبرنگاران احساس می‌کردند که با مدیر عاملی پویا یک قرار ملاقات نسبتا خصوصی داشته‌اند. همین حرکت هوشمندانه و در عین حال ساده باعث شد که کیندل فایر از پوشش خبری کاملی برخورد شود.

این فقط یک مثال کوچک از باور بزوس به ابتکار عمل به خرج دادن در انجام کارهاست.

در کتاب شما آمده که بزوس کارمندان خود را خرد و تحقیر می‌کند و حتی در شرایطی که اطلاعات کمتری نسبت به آنها داشته باشد ممکن است باز هم بسیاری از تصمیمات آنها را رد کند. به نظر شما چرا سبک رهبری جف بزوس اینگونه است؟

بخشی از علت اتخاذ چنین سبکی این است که او سطح بالایی از هوشمندی را از کارکنان خود طلب می‌کند. او همواره تلاش می‌کند دیگران را تا رسیدن به سطح خودش بالا بکشد. او واقعا از دیگران انتظار دارد که بزرگ فکر کنند (بزرگ فکر کردن یک اصطلاح رایج در آمازون است). وقتی ذهنیت کارکنان درباره آمازون به اندازه کافی قدرتمند و به دنبال تصاحب جهان نباشد، او را خسته می‌کند.

اما جانب انصاف را هم که در نظر بگیریم، رفتارهایی از این قبیل مربوط به سبک رهبری جف بزوس در گذشته‌ است و من فکر می‌کنم رفتار او به مرور زمان بهتر شده است. او برخی تندروی هایش را تعدیل کرده است.

شما در این رابطه با محققی که پیرامون امور آموزشی تحقیق می‌کرد و جف بزوس را در سن ۱۲ سالگی تحت نظر داشت گفتگو کرده‌اید. بزوس در آن زمان به عنوان نوجوانی با استعداد وارد مدرسه و بعد از مدتی به عنوان دانش آموزی باهوش در آنجا شناخته شد. به نظر شما آیا این مسئله در اعتماد به نفس بالای جف بزوس در تصمیم گیری تاثیرگذار بوده است؟

خب واقعیت این است که آمازون گاهی به دلیل اعتماد به نفس بالای جف بزوس نتایج معکوسی گرفته و شکست خورده است. بزوس در دهه ۱۹۹۰ قانع شده بود که اینترنت همه چیز را تغییر خواهد داد و به سرعت بدون اینکه تردیدی داشته باشد به سمت آن حرکت کرد. او برای گسترش آمازون میلیاردها دلار قرض گرفت و نتیجه آن تصمیمات شکست های پیاپی بود.

بزوس پنج سال تبعات تصمیمات اشتباهش را پس داد و توسط سرمایه گذاران تنبیه شد. بنابراین در کارنامه رهبری جف بزوس نیز دوره هایی بوده که بیش از اندازه خوش بینانه تصمیم گیری کرده است. همین خوش بینی دلیل خرید واشنگتن پست شد. او باور دارد که باید نسبت به بازآفرینی چنین کسب و کارهایی روی پلت فرم اینترنت خوش بین بود و تردیدی در این خوش بینی ندارد.

شما برخی از مدیران سطح بالای آمازون را “سربازان بزوس” نامیده‌اید؛ یعنی کسانی که از جف بزوس تقلید و سخنان او را تکرار می‌کنند. آیا این دسته از مدیران در تصمیم گیری ها دائما با بزوس موافق اند یا گاهی نظرات او را رد می‌کنند؟

عبارت “سربازان بزوس” نه تنها اشاره به تقلید برخی مدیران از بزوس دارد بلکه نشان دهنده وفاداری آنها هست.

سبک رهبری جف بزوس مسری است. افرادی که بهترین عملکرد را در آمازون داشته‌اند آنهایی بوده‌اند که ارزش ها و اصول جف بزوس را درک کرده و باور داشته‌اند.

من گمان نمی‌کنم که “سربازان بزوس” افرادی باشند که همواره او را تایید ‌کنند. آنها فقط افرادی هستند که ارزش ها و سبک رهبری جف بزوس را باطنی کرده‌اند.

آمازون یک شرکت غیرمتمرکز است و برخی از این مدیران در بخش های خود، کسب و کار خودشان را اداره کرده و مستقلا تصمیم گیری می‌کنند.

یک نمونه فوق العاده در این رابطه اندی جیسی است، کسی که اولین عنوان رسمی “سایه مدیرعامل” را در شرکت به خود اختصاص داد. به مدت دوسال کار او این بود که همه جا به عنوان مدیر کارکنان همراه جف بزوس باشد و در تمام جلسات او را همراهی کند.

جیسی به عنوان یک مدیر ارشد تمام و کمال تربیت شد و اکنون مدیریت یکی از درخشان ترین کسب و کارهای آمازون را به نام سرویس وب آمازون (AWS) به عهده دارد.

جف بزوس در هنگام تصمیم گیری توانایی فوق العاده‌ای در نادیده گرفتن انتقادات وال استریت دارد. او چگونه می‌تواند چنین مهارتی داشته باشد در حالیکه بسیاری از مدیران ارشد نمی‌توانند؟

بیایید به این موضوع از منظر دیگری نگاه کنیم. تصمیم گیرنده در آمازون یا درست می‌گوید یا باید تاوان تصمیم خود را پس دهد.

وال استریت در اواخر دهه ۱۹۹۰ به رهبری جف بزوس اعتماد داشت، پس از آن طی یک دوره پنج ساله (بعد از آنکه آمازون به سرعت رشد کرد) اعتماد خود را نسبت به سبک رهبری جف بزوس از دست داد. اما در طول این دوران آمازون همچنان گام های خود را مصمم و قابل پیش بینی بر میداشت.

بزوس نیز سرمایه گذاران شرکت را از میان افرادی که چشم انداز او را باور داشتند انتخاب می‌کرد؛ افرادی مانند بیل میلر و لگ میسون. این افراد سبک رهبری جف بزوس را در اداره آمازون دیده بودند و باور داشتند که آمازون شرکتی سودده است اما در بازه هایی از زمان به علت سرمایه گذاری در بخش های جدید از سودآوری اش چشم پوشی می‌کند.

بنابراین اعتبار یک بنیانگذار عاملی است که در اینجا فاکتور تعیین کننده است. زمانیکه بتوانید چشم انداز صحیح و توانمندی های اجرایی خود را به اثبات برسانید می‌توانید از انتقادات وال استریت جان سالم به در ببرید.

تعداد مدیران ارشدی که چنین اعتباری داشته باشند انگشت شمار است. به نظر من ماریسا مایر (Marissa Mayer) با وجودی که مدیرعامل یاهو نیست، چنین اعتباری دارد. همچنین لری پیج (Larry Page) در گوگل این ویژگی را دارد، با اینکه همیشه مدیرعامل گوگل نبوده است.

نوشته‌های با آنچه می‌خوانید

آمازون از ابزارهای تصمیم گیری منحصر بفردی استفاده می‌کند. به جای استفاده از پاورپوینت، هر کس در آغاز جلسه پروپوزالی شش صفحه‌ای از پیشنهاد خود را به حاضرین ارائه می‌کند تا درباره موضوع آن باهم گفتگو کنند. همچنین آنها برای تصمیم گیری درباره ارتقا افراد از سیستم ماهرانه‌ای استفاده می‌کنند. آیا چنین ابزارهایی در شرکت‌های دیگر نیز قابل استفاده است؟

احتمالا خیر. مدیران آمازون کاملا با شیوه جف بزوس هنگام تجزیه و تحلیل اطلاعات خو گرفته‌اند.

من در کتاب هم ذکر کرده‌ام که آمازون درست به مثابه‌ی داربستی پیرامون مغز بزوس است و به گونه‌ای تنطیم شده که انگار مجموعه‌ای از صفحات شطرنج در کنار هم آماده شده تا جف بزوس بتواند با سرعت و اثربخشی بالا تمام آنها را بازی کند.

شرکت گروپان (Groupon)، که بسیاری از کارکنان پیشین آمازون در آنجا کار می‌کردند، برخی از این تکنیک‌ها را مورد استفاده قرار داد، اما واقعیت این است که نمی‌توان فرهنگ یک شرکت را به زور به شرکتی دیگر قالب کرد.

بسیاری از شرکتها به طور معمول جلسات خود را در سکوت و در حال مطالعه‌ی یک پروپوزال شش صفحه‌ای شروع نمی‌کنند و سازگار شدن با چنین فرهنگی برای آنها بسیار دشوار است.

Leave a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *